سفارش تبلیغ
صبا

مکنون

ای که لیلی های عالم پیش تو مجنون شده

ســر مسطور خـــدا در کربلا مکنون شده

ایکه قلب حورلعین از ماتمت محزون شده

چشم زهرا و علی از این مصیبت خون شده

باز هم زنگ جرس بر کوس ماتم می زند                    داغ تو آتش به سرتاپای عالم می زند

مرغ جانم تا قیامت از غمت دم می زند

 

آتشــی افتــاده بر خرمنگه کــــون و مکان

بین عقل و عشق و جان جنگی فتاده در میان

ابرهــــــای تیره آوردند هجـــــمه آنچنان

کافتاب و ماه و اختر جمله رفت از آســـمان

نه فلک را ماتمت ای دوست برهم می زند                   داغ تو آتش به سرتاپای عالم می زند

مرغ جانم تا قیامت از غمت دم می زند

 

در زمین نینـــــوا از لاله باغی بود و نیست

در خیام نور یک خیمه ز ساقی بود و نیست

کاروان پر از گل یاس و عقاقی بود و نیست

از سپاه نور یک شش ماهه باقی بود و نیست

آب در مشکی نماند و دیده ها نم می زند           داغ تو آتش به سرتاپای عالم می زند

مرغ جانم تا قیامت از غمت دم می زند

 

خنده ی مستانه خصم از باده و می می کند

آنکه در ســر فکر ملک وادی ری می کند

کاروانی از فلــک تا خاک ره طی می کند

صورت خورشید جلوه بر نوک نی می کند

دست دل بر سینه ی احساس محکم می زند       داغ تو آتش به سرتاپای عالم می زند

مرغ جانم تا قیامت از غمت دم می زند


نوشته شده در شنبه 88/9/28ساعت 5:7 عصر توسط متین| نظرات ( ) |