سفارش تبلیغ
صبا

مکنون

امشب احساس غزل بر سر لج افتاده است

بازهم خط نگاهم به تو کج افتاده است

باز این چابک بی سر دل دیوانه ی من

گوشه ای دنج ولی خوار و فلج افتاده است

صاحب سینه ی من ! دیر زمانی است که تو

دوری از این دل و قلبم به هرج افتاده است

آنقدر طوف نمودم به سر سردابت

که دگر پای به گل رفته زحج افتاده است

زده ام باز تفال به مفاتیح دلم

فال بر ندبه و عهد و به فرج افتاده است


نوشته شده در سه شنبه 88/12/11ساعت 7:24 عصر توسط متین| نظرات ( ) |