سفارش تبلیغ
صبا

مکنون

ابلیس و عشق اهل تفاهم نبوده اند

مستان می به فکر « سَقاهُم » نبوده اند

یک روز و روزگار شهیران شهر عشق

در کوچه های خون و غزل گم نبوده اند

آنان که سر به کف یل میدان می آمدند

دنبال جلبِ ایده ی مردم نبوده اند

با آن وضوی خون که شما دیده بوده اید

دیگر اسیر خاک تیمم نبوده اند

باور کنید زنده دلان کلاس عشق

فکر ضمایرِ کَ ، کُما ، کُم نبوده اند

حتی برای دیدن لبخند آسمان

بندِ سه شنبه ها و قافله ی قم نبوده اند

آری بدان که از ازل و تا ابد به دهر

ابلیس و عشق اهل تفاهم نبوده اند


نوشته شده در جمعه 91/7/28ساعت 11:7 صبح توسط متین| نظرات ( ) |

شب تاریک هجرانت ، سحر دارد ولی ... اما...

دلت از حال و روز من خبر دارد ولی ... اما...

تو هم مانند من دوری زدلدارت ، نمی دانی ...

بدان آه دل ما هم اثر دارد ولی ... اما...

تمام عاشقان رفتند و قلب من پرستو شد

پرستو میل پرواز و سفر دارد ولی ... اما...

هنر یعنی که جان دادن به پای مقدم جانان

چو پرده افکنی این دل هنر دارد ولی ... اما...

شب عشق است و دل در بند عشقت باز می ماند

اگر چه وصل تو صد ها اگر دارد ... ولی ... اما ...


نوشته شده در چهارشنبه 91/7/26ساعت 9:23 عصر توسط متین| نظرات ( ) |

      یکبار جان مادرتان یک نظر کنید

چون سنگ زیر پای به ما هم اثر کنید

در گل نشسته کشتی ما در یم وصال

یک دفعه هم شما به دل ما سفر کنید

ما بی وفا و معرفت و بی لیاقتیم

یاری کنید و از حذر ما حذر کنید

این «گونه» تر شد است و سرشکم نشد تمام

دردم دوا شود چو لب خویش تر کنید

میلت نمی کشد بشوم زائرت ولی

میلت اگر کشید مرا هم خبر کنید


نوشته شده در دوشنبه 91/7/17ساعت 6:18 عصر توسط متین| نظرات ( ) |

پرده بردار زرخساره که دیوانه شوم

تا ابد در بدر مسجد و میخانه شوم

پرده بردار و بیانداز و به من مهلت ده

به نظر بازی چشمان تو مستانه شوم

صدف مهر تو را صید کنم از یم عشق

با کمی بارش چشمان تو دردانه شوم

ترک آئین کنم و کافر دین گردم و باز

عابد زاهد پیمانه به پیمانه شوم

تا تو باشی ببرم خامشم و گر بروی

دیده گریان تو چون استُن ِ حنانه شوم


نوشته شده در یکشنبه 91/7/16ساعت 9:24 صبح توسط متین| نظرات ( ) |