سفارش تبلیغ
صبا

مکنون

عمر زیبای او کمی کم بود

او که استاد درس مریم بود

آخرین مرد باغ های بهشت!

مادرت کوثر مجسم بود

مادرت مام آب و آیینه

مخلَص آیه های محکم بود

روز مادر چرا .... ولی زن!!؟  نه

مادرت مَردتر زعالم بود


نوشته شده در جمعه 91/2/22ساعت 8:1 صبح توسط متین| نظرات ( ) |

آرام شبیه موج دریای خزر
دلدار تویی که می کنی باز حذر

بیچاره منم که باز هم خواهم ماند
محتاج به یک نگاهت ای شوخ نظر

هر بار منم منتظر و می آیی
نادیده تو را ، تو می روی باز سفر

صد حیف از این دیده که نادید تو را
واین عمر که بی وصل شما رفت هدر


نوشته شده در پنج شنبه 91/2/21ساعت 9:57 عصر توسط متین| نظرات ( ) |

مثل قصه ی نگاهت که سوال زندگیمه
مثل خنده های خوبت که هنوز مثل قدیمه

مثل من که چشم براهم تا ببینمت دوباره
تا ببینی چشم خسته م کاسه ی امید و بیمه

پاهای لرزون عمرم که دیگه نزدیک گوره
اینجوری می گم بدونی که چقد(ر) حالم وخیمه

انتظارت دیگه از من عاشقی نباشه جونم
می بینی افتادم از پا ...اینا مال خستگیمه

شب شعر من تمومه ، شعر من تموم نمیشه
شب شاعری رو دریاب ، تا سحر خدا کریمه


نوشته شده در پنج شنبه 91/2/14ساعت 9:46 صبح توسط متین| نظرات ( ) |

اندر میان معرکه ماوا گرفته ای

یعنی عزیز در دل من جا گرفته ای

مانند یاس در چمن باغ قلب من

آنقدر بوسه بر تو زدم، پا گرفته ای

از جای پای مرغ سحر می شود پدید

آن فیض را که از قِبَل ما گرفته ای

بگذار شرم و به من بازگو زدوش

زآن بوسه ها که از لب شیدا گرفته ای

اینجا منم به پای تو افتاده و تو سر

بالای این فتاده چه بالا گرفته ای

افروختی شرر به جان من و جان خود زهجر

یعنی که شعله بر سر دنیا گرفته ای

حالی بخند ای صنم سنگدل از آن

گلخنده ها که از دو لب ما گرفته ای

ما داده طاقت از کف و بی تاب و گوئیا

از ناتوانی دل ما ناگرفته ای

من مرغکی زمینی و دلداده، ای دریغ

جا در میان خانه ی عنقا گرفته ای


نوشته شده در سه شنبه 91/2/12ساعت 11:11 صبح توسط متین| نظرات ( ) |